مشابه رخداد هاییتی در گردنه‌ی دیزین تهران برای ورزش کوهنوردی کشور رخ داد!

   

    ساعتی پیش از طریق دوستان عزیز کوهنوردم آگاه شدم که متأسفانه یک بهمن بسیار بزرگ و خطرناک در گردنه‌ی دیزین رخ داده و تاکنون هفت نفر از هموطنان عزیز ما جان خود را از دست داده‌اند و بیم آن می‌رود که تلفات و خسارت‌های وارده به مراتب بیشتر باشد.
    شوربختانه تاکنون درگذشت آقای فرشاد خلیلی که بسیاری از رکوردهای کوهنوردی را در ایران دراختیار داشت، قطعی شده است.
    اما غم‌انگیز‌تر و تأمل‌برانگیز‌تر آن است که متأسفانه هنوز ما از داشتن گروه‌های متخصص و کاربلد که در چنین رخدادهایی بتوانند در کمینه‌ی زمان، بیشینه‌ی کارایی خود را بروز دهند، محروم هستیم و هم‌اکنون نیز، این خیل دوستداران و کوهنوردان است که به سوی منطقه رهسپار شده‌اند تا بلکه بتوانند خدمتی ارایه دهند. این در حالی است که هر لحظه بیم آن می‌رود که فاجعه‌ای بزرگ‌تر رخ دهد و شرایط در منطقه و اثر آن بر ورزش کوهنوردی و اکوتوریسم منتج از آن کمتر از رخداد زلزله هاییتی نیست.
    امیدوارم دوستان عزیزم در رسانه‌ها، این واقعه دردناک را سزاوارانه انعکاس داده و به تحلیل چرایی آن بپردازند.
    به سهم خود تسلیت خویش را به عموم جامعه‌ی شریف کوهنوردی ایران و به ویژه خانواده‌های عزیزان درگذشته  اعلام می‌دارم.

                                                                درج نظر

این هم از دانشجوی محیط زیستی که خارج از ایران دکترا می‌خواند!


    این عکس در بیابان‌های اطراف تهران گرفته شده و با افتخار در فیس بوک صاحب عکس هم منتشر شده است تا لابد همه ببینند و بدانند که این آقا چه شازده‌ی گل‌پسری هست! نیست؟
    اما به باور من، شرم‌آورتر از این کار، کامنتی است که به گفته‌ی صاحب تارنمای زاغ‌بور، یک دانشجوی محیط زیستی که خارج از ایران دکترا می‌خواند در کامنت‌های عکس نوشته است ...
    می‌دانم، شاید باور نکنید؛ اما این تحصیل‌کرده‌ی مکتب محیط زیست، برای این شکارکُش ناجوانمرد نوشته است:

 دوتاش را برای فسنجان ما بگذار کنار!

    این است درد بزرگ طبیعت وطن؛ دردی که امروز دکتر سعید آخانی عزیز در تالار حقوق بشر دانشگاه شهید بهشتی تهران هم با صدایی لرزان و دلی پردرد فریاد زد و به زودی در باره‌ی آن خواهم نوشت.

   گاه فکر می کنم که چرا بیژن فرهنگ دره شوری عزیز می گوید: آیش 50 ساله هم جوابگوی درمان بیماری طبیعت ایران نیست، چه رسد به 5 ساله!

    مؤخره:
   اگر فرض کنیم که هر یک از این اردک‌ها به طور متوسط مسئول حیات بخشیدن به ده جوجه اردک دیگر بودند، آنگاه ژرفای جنایت این قاتل خندان و چشم در دوربین را بیشتر می‌شود درک کرد! نمی‌شود؟

                                                         درج نظر

امیدوارم مثل معروف " تا 3 نشه"؛ شامل حال گرین بلاگ هم نشه!

   

    خوشبختانه ماجرای فیل‌سواری مجدد و دولا دولای گرین بلاگ برای بار دوم و با ارسال محتوای شجره‌نامه‌ی مهدی اشراقی که این روزها از سرزمین ماهاتیر محمّد تا اروند رود پیوسته در رفت آمد است، حل شد.   

     فقط امیدوارم این قصه‌ی پرغصه به راند سوّم نکشد و شامل حال آن ضرب‌المثل مشهور پارسی نشود!
    دوستان گرین‌بلاگی هم لطف‌کنند تا آنجا که می‌توانند، از استفاده‌ی مشکوک از تیترهایی که بوی فیل‌سواری ممکن است از آنها استشمام شود، جداً خودداری کرده و از تردد و توقف بی‌جا که مانع این کسب و کار پررونق شود، بپرهیزند!

درج نظر

آقای قالیباف: این صحنه‌ها را که می‌بینم، دلم می‌گیرد! شما چطور؟

    اینجا کوچه 26 غربی، خیابان علامه طباطبایی در سعادت‌آباد تهران است ... اینجا زمانی به واسطه‌ی باغ‌های زیبا و تپه‌ماهورهای سرسبز و کاریزها و چشمه‌های پرآبش شهرت داشت و حالا هم البته شهرت دارد! ندارد؟

ادامه نوشته

آیا این بار نوبت روحانیون سبز است که بیایند؟!

    به دنبال سخنان سبزرنگ دو امام جمعه مهم کشور در قم و شیراز، اینک حجت‌الاسلام حسین نمازی از بام‌ترین بام ایران، حجت را تمام کرده و می‌گوید: «حفظ منابع طبیعی از هر دستاورد بزرگ صنعتی دیگری، حتا هسته‌ای مهم‌تر است.»

    نه! خواب نمی‌بینید، لطفاً دست به گیرنده‌های خود هم نزنید! ماجرا کاملاً جدی است و گویا ایران می‌رود تا شاهد ظهور طیفی از سبزترین آخوندهای خود از زمان شاه عباس صفوی تا امروز باشد.
    می‌گویید نه! خودتان سری به تارنمای هومان خاکپور بزنید و متن کامل سخنان نماينده ولي فقيه درجهادکشاورزي و منابع طبيعي چهارمحال و بختياري را بخوانید تادریابید که سبزها دارند می‌آیند! نمی‌آیند؟

                                                                  درج نظر

قانون جامع مدیریت خاک ؛ زمانی برای پایان پاسکاری مجلس و دولت!

   

    هیچ زمان چون امروز، منابع و اندوخته‌های آبی/خاکی کشور با دیو پلشت آلودگی روبرو نبوده‌اند؛ هیچ زمان نبوده که بلای آلودگی در اثر اُفت کمی منابع آب و جابجایی گسترده‌ی خاک در اثر فرسایش اینگونه نمایان شود.
    و هیچ زمان دیگری را نمی‌توان سراغ گرفت که پساب‌های خام این گونه افسارگسیخته و بی‌مهابا و در چنین حجم باورنکردنی، زیستگاه‌های انسانی و جانوری ما را نشانه رفته باشند.
    با این وجود، نکته‌ی تلخ‌تر و غم‌انگیزتر داستان این است که وقتی به قوانین موجود کشور نظر می‌اندازیم و شرح وظایف سازمان‌ها و وزارتخانه‌های ذیربط را مطالعه می‌کنیم، به واقعیتی حیرت‌انگیز می‌رسیم! به این که هنوز هیچ متولّی قانونی برای حفظ توان زیست‌شناختی (بیولوژیک) خاک وجود ندارد! باورتان می‌شود؟
    نه وزارت جهاد کشاورزی، نه سازمان حفاظت محیط زیست، نه مؤسسه استاندارد و نه هیچ نهاد دیگری این مسئولیت را برعهده نگرفته و نمی‌گیرد!
    برای همین است که همچنان منتظریم تا ببینیم لایحه‌ی جامع مدیریت خاک، چه زمان توسط نمایندگان مجلس در صحن بهارستان به شور و تصویب می‌رسد و مملکت را از این بلاتکلیفی نجات می‌دهد؟!
    فقط امیدوارم در آن زمان، هنوز خاک پاکی وجود داشته باشد که بشود از آن حراست کرد!
    در همین باره، مصاحبه نگارنده را می‌توانید در صفحه‌ی 3 از شماره‌ی امروز – 10 بهمن 88 - روزنامه  جوان بخوانید.

                                                             درج نظر

و سرانجام سام آمد ... با توپ پر هم آمد و البته خوش آمد!

    گمان برم آخرین آتش‌نوشت سام خسروی‌فرد، به مفهوم واقعی کلمه آتشین است و مخالفین پندارینه‌اش را با شدیدترین الفاظ ممکن و البته به صورتی شیک و پسامدرن مورد تهاجمی کم‌نظیر قرار داده است.
    از واکنش سام بسیار خرسندم و آن را مقدمه‌ای می‌دانم بر فعالیت دوباره‌ی اعضای گرین بلاگ، بیرون آمدن از لاک انفعال و بی‌تفاوتی و ناامیدی ...
    نگاه کنید که حتا آدم‌هایی چون سرباز زمین (حمیدرضا میرزاده)، گرگ خاکستری (علیرضا آیینه‌چیان)، دیده‌بان محیط زیست ایران (مژگان جمشیدی )، زیتون (روشنک شهبازی)، اشک‌های طبیعت (مرضیه ناظری)، مریم خزایلی (باران)، برای طبیعت (هومن روانبخش)، با طبیعت (کیومرث سفیدی) و ... به چه سرنوشتی رسیده‌اند!
    آنها یا خودکشی می‌کنند، یا می‌گویند: ای نانویس! بنویس!! و یا بدتر از همه سکوت می‌کنند به بهانه‌ی آن که امتحان دارند، وقت ندارند، حال ندارند، وبلاگ یک محیط شخصی است، هر وقت دوست داریم می‌نویسیم و هر وقت هم که دوست نداریم، نمی‌نویسیم ...
    اصلاً به جهنم که دارند می‌کشند، می‌سوزانند، می‌برند، قطع می‌کنند، بی‌رویه شکار می‌کنند ... به جهنم که نرخ فرسایش خاک به بالای شش برابر میانگین جهانی رسیده، اُفت سطح آب زیرزمینی به 15 متر در طول 30 سال رسیده، میزان سرب در پیازهای جنوب تهران به بیش از 18 برابر حد مجاز رسیده، دریاچه‌ی ارومیه به تالاب تیدیل شده، و تالاب‌های دیگر به کویر نمک!
    به من چه که بیش از دو سوم از گونه‌های اندمیک کشور در سیاهه‌ی سرخ در خطر انقراض قرار گرفته و به من چه که میزان آلودگی هوا در تهران، اصفهان، شیراز، مشهد، زاهدان، زابل، تبریز و ... به ده‌ها برابر حد مجاز رسیده ...
    گور بابای نسل آینده که می‌خواهم بیاید یا نیاید!
    برای همین است که از سام عزیز و دوستانش ممنونم که آمدند ...
    حتا اگر درویش را با بدترین دشنام‌ها و متلک‌ها بیامیزند ...
    همین که هستید و ناسزا می‌گویید ممنون ...
    کاش از این هیجان‌ها و ابراز نظرهای صریح بتوان مرهمی برای تن رنجور طبیعت وطن آفرید.
همین و تمام ...
    ببخشید ... اصلاً چرا تمام؟ تازه شروع شده! نه؟
    و من به کلام ریچارد باخ ایمان دارم که می‌گوید:

امید
آگاه است به
حضور رویدادهای نیک
پیش از آن که
در آستانه‌ی در ظاهر شود

    و من از پس یادداشت آتشین سام عزیز، آن رویدادهای نیک را می‌بینم! ... نگویید که نمی‌بینم!!

درج نظر

نسبت تکنولوژی به دایناسور، مانند نسبت چاقی به شترمرغ است!

    شرط می‌بندم تاکنون نه چنین تیتری را دیده بودید و نه از این پس هم خواهید دید! اما باور کنید که بین شترمرغ و دایناسور، همانقدر می‌شود ارتباط برقرار کرد که بین تکنولوژی و رشد چاقی در جوامع شهری.
    ماجرا از این قرار است که به تازگی (یعنی دقیقاً در روز تولد صاحب این تارنما!) دانشمندان دانشگاه ملّی استرالیا دریافته‌اند که بر خلاف آنچه پیش‌تر تصور می‌شد، اجداد شترمرغ‌های امروزی، توانایی پرواز کردن داشتند! امّا پس از انقراض دایناسورها – به همان دلیلی که وزیر راه گفته بود – شتر‌مرغ‌ها دیگر در برابر خویش هیچ دشمن بالقوه و خطرناکی ندیدند و درنتیجه تنبل و تنبل‌تر شده تا یواش یواش توانایی پردیدن را از دست دادند. به همین سادگی و به همین خوشمزگی!
    باور نمی‌کنید، اینجا را بخوانید تا باور کنید!
    منتها این داستان به همین‌جا ختم نمی‌شود! می‌شود؟
    وقتی در اثر فقدان دشمن طبیعی، ممکن است چنین بلایی بر سر شترمرغ بیاید که پرواز را هم فراموش کند؛ در حالی که فروغ نزدیک به نیم قرن پیش گفته بود: پرنده مردنی است؛ پرواز را به خاطر بسپار! معلوم است که در صورت حذف دشمن مجازی چه بلایی سر بسیاری از دولت‌ها و حکومت‌های دیکتاتوری می‌آید! نمی‌آید؟

    از اینها گذشته، تصورش را بکنید ورود اتومبیل و موتورسیکلت و انواع و اقسام دستگاه‌های کنترل از راه دور و بازی‌های رایانه‌ای، چه بلایی سر نسل امروز آورده، به نحوی که حدود دو سوم از شهروندان در اغلب نقاط جهان با اضافه وزن و چاقی مفرط روبرو شده‌اند، معضلی که به ویژه در کودکان بسیار حاد و مشهود می‌نمایاند.

    مؤخره:
    می‌ترسم از روزی که در چند میلیون سال دیگر می‌آید و در آن روز، آدم‌ها توان راه رفتن خود را از دست داده‌اند و بیشتر مایلند مثل مارها بر روی زمین بخزند!
    آهای آدم‌های یک میلیون سال بعد! یادتان باشد که یه آدمی به نام درویش، این هشدار را یک میلیون سال قبل داده بود! نداده بود؟

درج نظر

و سرانجام نخستین برف تهران در نهمین روز بهمن آغازیدن گرفت!

    از لحظاتی پیش، سرانجام چشمان میلیون‌ها شهروند حسرت به دل تهرانی هم به دیدن جمال بی مثال بلورهای زرین برف آشنا شد و همه با هم دعا می‌کنند تا این برف نو بتواند هم زمین‌های ما را طراوت بخشد و خشکی‌ها را بزداید و هم شادی بیاورد برای دل‌های خشکیده و نگاه‌های رمیده ...
    درود بر رفیق آسمانی که از هر رفیقی برای من و تو مهربان‌تر است! نیست؟

ادامه نوشته

خدمات متقابل شون کانری و غلامعلی بسکی به پژوهش‌های علمی!

    اخیراً - ۲۲ ژانویه ۲۰۱۰ - رخدادی نادر در بریتانیا خبرساز شده است. ماجرا از این قرار است که به دنبال کاهش 600 میلیون پاوندی بودجه‌ی تحقیقاتی توسط دولت انگلستان، انجمن سلطنتی شیمی این کشور تصمیم به مقابله‌ای عجیب گرفته و به منظور تأکید بر اهمیت انجام مطالعات علمی و اعتراض به کاهش بودجه این مطالعات، فراخوانی را برای یافتن مردی 80 ساله مشابه هنرپیشه‌ی مشهور جیمزباند - شان کانری - آغاز کرده است؛ تنها پیرمردی در جهان که هنوز هم جاذبه‌های مردانه‌ی خود را حفظ کرده و مقادیر فراوانی غش و ضعف در اردوگاه طرفداران مؤنث خود می‌آفریند ...

ادامه نوشته

اعلام حمایت امام جمعه شیراز از طرح ممنوعیت شکار در طبیعت ایران

   

    حرف‌های آیت‌الله ایمانی را باید از طلا نوشت! نباید نوشت؟ او نه تنها قطع درختان را جایز نمی‌داند، بلکه آشکارا به مخالفت با شکار پرداخته و آن را نوعی مزاحمت برای طبیعت و حیوانات برمی‌شمرد. یعنی از منظر اخلاق محیط زیست به موضوع نگریسته و با طرفداران پندارینه‌ی بوم‌شناسی ژرف یا Deep ecology همذات‌پنداری عمیقش را نشان می‌دهد. یعنی درواقع او سخنانی را بر زبان آورده که سبز‌تر از سخنان بسیاری از دوآتشه‌ترین طرفداران سبز در ایران و جهان است. من اگر جای شاهین سپنتا و سپهر سلیمی بودم، از همین حالا، پنجمین جایزه خروس سفید را در سال آینده برای آیت‌الله ایمانی در آب نمک می‌خواباندم.
    کاش آیت‌الله ایمانی یه دستی هم بر سر امامان ‌جمعه دایم و موقت ارومیه و رضوان‌شهر و رشت و ... می‌کشیدند و آنها را هم وامی‌داشتند که چون امام جمعه‌ی عزیز کاشمر از طبیعت و زیستمندان بی‌گناهش دفاعی سزاوارانه در برابر کنند.
    کاش برای آیت‌الله حائری هم توضیح می‌دادند که طرح فلاحت در فراغت‌شان، بیشتر کارمایه‌های زمین را نابود می‌کند، تا تقویت سازد  و کاش خودشان هم درمی‌یافتند که قطع یک درخت را در اغلب موارد با کاشت درختی دیگر نمی‌توان جبران کرد! می‌توان؟
    با این وجود من که به سهم خود برای سخنان اخیر ایت‌الله ایمانی، کلاه از سر برمی‌دارم، شما را نمی‌دانم؟
    بخصوص با توجه به پیشنهاد آیش 5 ساله که از سوی ناصر کرمی مطرح شده است، سخنان امام جمعه شیراز بسیار امیدبخش است. نیست؟

    مؤخره:
    راستش را بخواهید، تیتر این یادداشت  ابتدا این بود: لبیک آیت‌الله ایمانی از شیراز به ناصر کرمی در تهران!
    منتها از ترس سام خسروی‌فرد نازنین و با توجه به کامنتی که برای روشنک هوشمند نوشته، تیترش را عوض کردم تا آتش نوشته‌هایش دامن کلبه‌ی مجازی‌ام را نگیرد! هر چند مطمئن هم نیستم که نگیرد! نه؟

درج نظر

فیلم سعید نبی شهید شد و شگفتا که همه سکوت کردند!

  

  سعید نبی را از زمان نمایش فیلم فرهاد ورهرام عزیز در مؤسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع کشور، می‌شناسم. جوانی سختکوش، صریح‌اللهجه و مسلط به سینمای مستند یافتمش که حرف زیادی برای گفتن دارد.
    اخیراً تقریباً همه‌ی اهالی وبلاگستان با اطلاع‌رسانی کم‌نظیر سعید، دریافتند که قرار است پخش مجموعه‌های مستندی که او در باره‌ی طبیعت ایران ساخته است از شبکه اول سیما آغاز شود؛ حتا چند تن از دوستان در وبلاگ‌هاشان این خبر را منتشر هم کردند، از جمله باید به سید محمد مجابی و سام خسروی فرد و محسن تیزهوش اشاره کنم. سبزپرس هم گزارش کرد که پخش مجدد این برنامه مستند در روز پنج شنبه اتفاق خواهد افتاد.
    اما چنین نشد، با نبی تماس گرفتم، او نیز خود شوکه شده بود و قول پیگیری داد. جالب آن که پیامکی از او دریافت کردم درست 5 دقیقه بعد از زمانی که قرار بود این مجموعه در صبح پنج‌شنبه بازپخش شود:  در آن پیامک نوشته بود که حتماً آن را ببینید!
    که البته برایش نوشتم که اصلاً پخش نشده!
    بگذریم ...
    نکته عجیب‌تر ماجرا که نمی‌شود از آن گذشت، آن است که هر چه در دنیای وبلاگستان گشتم، نتوانستم حتا یک یادداشت کوچک در مورد این مستند از زبان کسی که آن را دیده است، بیابم. حتا آدم‌هایی مثل سید محمد مجابی و محسن تیزهوش عزیز هم که پخش این فیلم را پیش‌آگهی کردند و نوشتند که به تماشای گنجینه تتیس خواهند نشست، ننشستند و خودشان آن را ندیدند و یا دیدند و در موردش کلمه‌ای ننوشتند! آن هم به رغم درخواست سعید نبی از همه برای نقد و تحلیل فیلمش.

    واقعاً چرا؟
    آقایان! خانمها! من دارم هشدار می‌دهم که وضع‌مان خیلی خراب است! نگویید نگفتم ها ...

درج نظر

جوال دوز پژمان نوروزی به محمّدعلی اینانلو را جدی بگیریم!

   

    همه چیز بر‌می‌گردد به این که چرا معمولاً حرف‌های ما قشنگ‌تر از سلوک ماست؟ چرا در اندرونی آن کار دیگر می‌کنیم؟ چرا وقتی برای دعای باران به کوهستان می‌رویم، با خود چتر نمی‌بریم؟
    و نمی‌دانیم که این تناقض‌ها و ناسازه‌ها تا چه اندازه می‌تواند جوانانی که خواسته یا ناخواسته به الگوی زندگی‌شان بدل شده‌ایم را بیازارد و مأیوس سازد.
    پیش‌تر در باره زنهار خردمندانه‌ی شهریار عیوض‌زاده‌ی عزیز سخن گفته‌ام و یادآوری کرده‌ام که لستر براون، بی جهت لستر براون نشده است.

                        

    اینانلوی عزیز هم باید قدر خودش و جایگاهی که از آن برخوردار شده بداند و نگذارد، رخدادهایی نظیر آنچه که پژمان (دکتر محمّدرضا نوروزی) گزارش کرده و یا پیش‌تر، ماجرای تلخی که همه‌ی ما از صفحه‌ی تلویزیون دیدیم، تکرار شود.

    اینانلو باید بداند که او دیگر فقط به خودش تعلق ندارد ... او اینک بخشی از حیثیت و تاریخ طبیعت ایران است. مباد که این تاریخ خدشه دار شود.

                                                  همین. 

درج نظر

چرا ژاپن، ايران نيست؟!


    اين تصوير را نگاه كنيد تادريابيد چرا نظم ژاپني‌ها در جهان زبانزد است؛ چرا توليد ناخالص داخلي‌شان از مرز 5 تريليون دلار مي‌گذرد و چرا دومين قدرت بزرگ اقتصادي جهان هستند؟ در حالي كه در كشوري زندگي مي‌كنند كه متجاوز از 1500 بار در سال مي‌لرزد و مساحتش از دو سوم كشورهاي جهان كوچك‌تر است!

    بي ربط:
يك هفته است كه همه چيز در شهرستان فيروزكوه تقريباً فلج شده است؛ زيرا چندين رخداد زلزله با قدرت 2 تا 3.5 ريشتر را تجربه كرده است؛ رخدادي كه براي ژاپني‌ها چيزي شبيه لطيفه يا قلقلك صبحگاهي است!

    بي‌ربط‌ تر:
   ژاپن حدود يك پنجم ايران مساحت دارد؛ دو برابر ايران جمعيت دارد؛ يك ده هزارم ايران منابع طبيعي و سوخت‌هاي فسيلي دارد و حدود 40 برابر ايران توليد ناخالص داخلي دارد!

                                                             درج نظر

بار ديگر مهدي اشراقي اشتباهي در مركز سيبل قرار گرفت!


    همه چيز از آن دروغ سيزده شروع شد! نشد؟ آدم آرام و سربه زير و بچه مثبت وبلاگستان – مهدي اشراقي – را مي‌گويم كه ناگهان با اعلام تحت تعقيب بودنش، همه را سركار گذاشت و از آن به بعد هر چه فرياد برآورد و سكوت كرد و توضيح داد كه بابا من اشتباهي بودم! من بي گناه بودم؛ من اصلاً نه اين كاره و نه اون كاره بودم! نبودم؟ به خرج دوستان بالانشين نرفت كه نرفت! رفت؟

    خلاصه يه روز مي‌كوشند تا گرين‌بلاگش را به تعطيلات بفرستند و يه روز هم تلاش مي‌كنند تا وبلاگ شخصي‌اش را صددرصد بازنشسته ... كه چه عرض كنم! بازخريد كنند!
    مي‌ترسم اگه همينجوري پيش بروند، آخر نوبت به پيشنهاد تور مجاني مهدي جان به حوالي كهريزك با يك سيخ كوبيده‌ي اضافي و نوشابه‌ي مجاني هم برسد! نه؟
    اونوقت ديگه همه با هم بايد بخونيم و بخوانيم:
    مهدي نبودي ببيني، عليرضا گفت: اشتباهي پاكت كرده!   


    اما فارغ از اين منظر طنازانه، نمي‌توانم حيرت خود را از اقدام مديريت بلاگفا آقاي عليرضا شيرازي عزيز مخفي كنم. چرا كه اقدام ايشان شايد در تاريخ حيات وبلاگ‌نويسي نه تنها در ايران كه حتا در چين و اريتره و بوركينافاسو و آنگولا هم بي‌نظير باشد.
    به جرأت مي‌‌توانم بگويم استرليزه‌تر و پاستوريزه‌تر از وبلاگ مهدي اشراقي نمي‌توان در دنياي وبلاگستان سراغ گرفت! او حتا هنگام خطاب به گل سوسن هم مي‌گفت: «شما»! نمي‌گفت؟
    عليرضا جان! لطفاً بيا و بگو كه اشتباه كردي و مهدي اشراقي نازنين ما را از اين كابوس برهان. دست كم تلفنت را جواب بده مرد!
    ما ز دوستان چشم ياري داشتيم و هنوزم بر اين باورم كه بلاگفا به روشنگري در حوزه‌ي محيط زيست بسيار خدمت كرده است و سزاوار نيست چنين فرجامي براي مهدي و عليرضا! سزاوار است؟

درج نظر

انتشار كتاب تفسير شاخص‌هاي سلامت مرتع

    احسان زندی را که می‌شناسید؟ همکار جوان و دانشمندم که پیش از این هم از او گفته بودم.  اینک خوشحالم تا به آگاهی خوانندگان این سطور برسانم که ایشان با همکاری استاد گرانقدر، دکتر حسین ارزانی موفق به برگردان فارسی کتابی مرجع و ارزشمندی به نام « تفسير شاخص‌هاي سلامت مرتع» شدند که به همت انتشارات فرهنگ و قلم منتشر شده است.

    در پيش‌گفتار این کتاب وزین می‌خوانیم:
   مقدمات ترجمه این کتاب از سال 1382 آغاز و پس از آن تدریس مباحث سلامت مرتع در مقاطع کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری علوم مرتع با استقبال دانشجویان مواجه شد و تا کنون سه رساله دکتری در این زمینه دفاع شده است. لذا با توجه به مساله کمبود کتاب درسی در اکثر رشته ها به خصوص علوم مرتع بر آن شدیم که ترجمه مباحث سلامت مرتع در قالب کتابي انتشار یافته و به نحو شایسته ای در اختیار همه علاقه مندان به علوم مرتع و به ویژه دانشجویان محترم  قرار گیرد.  
    کتاب حاضر در مقدمه به تعریف سلامت مرتع و ذکر تاریخچه ای مختصر از شکل گیری مفهوم سلامت مرتع پرداخته و در ادامه به منظور درك بهتر و استفاده صحيح و اصولي از اين روش ارزيابي به تشریح ارتباط وضعیت مرتع و مطالعات گرایش، صفات سلامت مرتع و مفاهیم می پردازد. همچنین آموزش عملی استفاده از این شيوه ارزیابی در شش مرحله و با تفسیر 17 شاخص مورد مطالعه ارائه می گردد. مجموعه ای نیز با عنوان فرهنگ لغات در نظر گرفته شده که تعریف تمام لغات تخصصی به کاررفته در متن را در بردارد. در پایان، شش پیوست شامل کاربرگهایی است که براي ارزیابی سلامت مرتع مورد استفاده کاربران قرار خواهد گرفت و پیوست 7 مربوط به تصاویر 17 شاخص مورد مطالعه می باشد.
    مطالعه این کتاب برای دانشجویان دوره های کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری تخصصی علوم مرتع و نیز کارشناسان مرتع توصیه می شود و بخشی از سرفصل دروس روشهای ارزیابی و اندازه گیری مرتع و مرتعداری پیشرفته را پوشش  می دهد. ترجمه روان، ارائه مطالب به صورت کاربردی، وجود جداول و تصاویر مربوط به هر یک از شاخصها از نقاط قوت کتابی است که پیش رو دارید امّا بدیهی است که هیچ اثری خالی از نقص و اشتباه نیست و لذا صمیمانه از کسانی که نظرات و پیشنهادهای خود را اعلام می نمایند تشکر و قدردانی می نماییم. همچنين لازم می دانیم از جناب آقای حميد هاشمی مدیر محترم انتشارات فرهنگ و قلم و جناب آقای مهندس مجتبي اخوان که مقدمات چاپ این کتاب را فراهم ساختند تشکر نماییم.
    اميد است با ادامه طرح هاي تحقيقاتي در مورد سلامت مرتع در مناطق مختلف آب و هوائي كشور و بررسي چگونگي كمّي كردن اين روش توصيفي زمينه براي استفاده از اين روش در پايش مراتع كشور و تاليف كتابي جامع در اين مورد فراهم گردد.

                حسین ارزانی                                                            احسان زندی اصفهان
استاد گروه احیاء مناطق خشک و کوهستانی                           کارشناس ارشد بخش تحقیقات مرتع
      دانشکده منابع طبیعی دانشگاه تهران                         مؤسسه تحقیقات جنگل ها و مراتع کشور

    برای هر دو عزیز آرزوی سرافرازی‌های بیشتر دارم.

                                                              درج نظر

آن تصویر شادمانه را، آن پایکوبی کودکانه را در طبیعت بختیاری دیده‌اید؟

یکبار دیگر به آخرین تصویر موجود در این یادداشت هومان خاکپور نگاه کنید! همان تصویری را می‌گویم که در گوشه‌ای از آن یک پانل خورشیدی مجهز به سلول‌های فتوولتاییک نمایان است ...

    این ابزار فرامدرن امروزی در یکی از محروم‌ترین روستاهای چهارمحال و بختیاری، یعنی دهکده‌ی «دره رزگه» منطقه‌ی موگویی کوهرنگ مستقر شده است؛ آن هم با هدف تأمین برق برای دکل موبایل ثریا توسط مخابرات استان ... دکلی که البته الآن بلااستفاده مانده است، زیرا باتری‌ها و خازن‌های صفحه‌ی خورشیدی را بدون شارژ رها کرده‌اند و رفته‌اند ...

ادامه نوشته

تبریک به ژاله فتوره‌چی: دیده‌بان خستگی‌ناپذیر حیوانات ایران

    ژاله‌ی فتوره‌چی در شمار انسان‌های سختکوش و پاک‌نهادی است که صمیمانه و یک‌تنه می‌کوشد تا حیوانات بی‌گناه و مهمانان مفید این آب و خاک روزگار کم‌خطرتری را بگذرانند. او تلاشی شبانه‌روزی را برای آرمان مقدسش پی گرفته و درسی بزرگ به جوانان اغلب پرمدعای امروز داده که با اندک نسیمی سردی‌شان می‌کند و یا برعکس! نمی‌کند؟

ادامه نوشته

اگر قراره همه یارانه بگیرند؛ چرا رایانه نگیرند؟!

   

    سرانجام و بعد از شوک وارد شده توسط محمّد مدد، رییس مرکز آمار ایران، این نخست محمّدرضا فرزین بود که اعلام کرد: مدد جان شکر خورده! مردم اصلاً نگران نشوند ... چون که 50 میلیون نفر یارانه می‌گیرند و چه بسا بتوانند با یارانه، رایانه هم بگیرند یا رایانه‌هاشان را به روز کنند!
    امّا محمود احمدی نژاد به این هم قانع نشد و امروز اعلام کرد که اصلاً همه‌ی مردم ایران یارانه می‌گیرند و صددرصد خیالشان راحت باشد که صددرصدشان می‌گیرند! نمی‌گیرند؟

     فقط می‌ماند یک پرسش ساده:
    اگر قرار است همه یارانه بگیرند؛ پس دیگر چه چیز را قرار است اصلاح کنیم؟ مگر نمی‌گفتیم که چرا باید یارانه‌ی بنزین آن مرفه‌نشین بدون درد بنزسوار را آن پیرمرد دردمند الاغ‌سوار روستایی بپردازد؟ اصلاْ این همه هزینه و ساعتها کار کارشناسی و ... برای چه بود؟
    این ناسازه‌ها را کی می‌خواهیم مهار کنیم؟

درج نظر

تازه‌ترین گام دولت دهم برای افزایش ناپایداری سرزمین!

    باورکردنی نیست، امّا ما مدتهاست که در این دیار عادت کرده‌ایم تا باورنکردنی‌ها را باور کنیم و باورکردنی‌ها را انکار!
    تازه‌ترین مصوبه‌ی هیأت دولت به پيشنهاد وزارت امور اقتصادي و دارايي، وزارت رفاه و تامين اجتماعي، وزارت مسكن و شهرسازي و بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران، یکی از همان باورنکردنی‌های باورکردنی است! نیست؟
   

ادامه نوشته

هوش ایرانیان از متوسط جهانی هم کمتر است!

    این یادداشت آتشین سام خسروی فرد را که دیدم و خواندم، یاد نادرقلی افتادم! قصه‌اش را یادتان هست؟
    در بیست و دومین روز از اسفند ماه 1385 پای سخنرانی دکتر نادرقلی قورچیان نشسته بودم و به همراه آن چند ده نفر دیگری که حاضر بودند، گاه آه کشیدم و گاه حیرت کردم و گاه خندیدم و گاه گریستم و عرق شرم بر پیشانی‌ام نشست! نادرقلی برایمان گفت که وضعيت كنوني دانايي در جامعه‌ي امروز ما بسیار اسف‌بار است؛ به نحوی که ميانگين سواد ملّت ايران را می‌شود در سطح کلاس چهارم دبستان دانست. او صراحتاً اعلام كرد با چنين سطحي از دانش و معرفت، نمي‌توان به قله‌هاي مورد نظر در سند چشم‌انداز 20 ساله دست يافت. او حتا به این هم اکتفا نکرد و برای نخستین بار از صفت‌‌های دردناکی به نام «خیارهای گلخانه‌ای» و «مدیریت بوفالو» به عنوان دکترین غالب کشور هم نام برد!
    آن روز شاید بسیاری نادانی توصیفی نادرقلی را غلوآمیز می‌دانستند؛ امّا ماجرای وعده‌ی هفتاد هزار تومانی کروبی در انتخابات نهم و سهام‌های عدالت در انتخابات دهم، نشان داد که اصلاً غلوآمیز نیست! هست؟
    حالا هم که نویسنده‌ی عزیز آتش‌نوشت، تنوری‌ترین نان خود را بر زمین کوبیده و مردانه‌ترین اعتراف‌های خود را برزبان رانده و اعلام داشته: هنر نزد ایرانیان بود و دیگر نیست!
    و این همان بیابان‌زایی انسانی است که پیش‌تر هم از آن یاد کردم ... و همان عقوبت مهار خیلی سفت! نه؟

    مؤخره:
    یکی از بستگان نزدیکم، اخیراً برای ادامه تحصیل در مقطع دکترا راهی کارولینای شمالی شد؛ در یک گفتگوی تلفنی برایم گفت: در طول دو هفته‌ی اخیر که از ورودش به آن ایالت در ینگه دنیا می گذرد 80 نفر از همکلاسی‌هایش را در مقطع لیسانس و فوق لیسانس شریف، آنجا پیدا کرده است! طنز تلخ ماجرا این است که همزمان دعوت‌نامه‌ای هم از دانشگاه شریف به دست والدینش رسیده که مژده مژده! فرزند شما می‌تواند بدون کنکور در مقطع دکترا ادامه‌ی تحصیل دهد و ماهی 400 هزار تومان هم بگیرد!
    افسوس که ما دیر می‌فهمیم که زودها دیر می‌شوند! نمی‌فهمیم؟

درج نظر

خميازه‌ي آن دخترك، دخترك، دخترك ...

   

    برايش مهم نيست كجا نشسته است ... همون دختربچه‌اي است كه دوستانش مي‌شناسند، همون دختر عزيز مامان و بابا ... اصلاً به او چه كه آن دو نفر بغل دستي‌اش تا همين اواخر آقا و بانوي نخست قدرتمندترين كشور جهان بوده‌اند! بوده‌اند كه باشند؛ به او چه؟ او فقط حوصله‌اش سر رفته است و دلش مي‌خواهد خميازه بكشد! همين.    نامش Lily Margraret Greenway است؛ يك دختربچه 8 ساله اهل تكزاس. و حالا به بركت اين خميازه و نگاه بي‌خيالانه‌اش، عكس و نامش در بيش از 36700 سايت و روزنامه بازتكرار يافته است!

    خواستم بگويم:
    چقدر خوب است كه آدم در همه جا خودش باشد؛ چه در جبروت رهبران و چه در سكونتگاه حقير مردمان پايين‌دست.
    خواستم بگويم:
    آنها كه هنوز كودك درون‌شان را با عزت و احترام تحويل مي‌گيرند و مشتاقانه هزينه‌هايش را هم مي‌پردازند؛ در چنين روزهايي چقدر حال بهتري را تجربه مي‌كنند! نمي‌كنند؟

    و خواستم بگويم اين كه مي‌گويند:

 برقص

        چنان که گویی کسی تو را نمی‌بیند

عشق بورز

        چنان که گویی هرگز آزرده نشده‌ای

بخوان

        چنان که گویی کسی تو را نمی‌شنود

و زندگی کن

        چنان که گویی بهشت روی زمین است …

    يعني همين دخترك 8 ساله‌ي سبكبال و بي‌خيال از جبروت قدرت! نه؟

درج نظر

سرما سرما كه مي‌گن ؛ يعني اين!

   

    از هفته‌ي گذشته يك موج كم‌سابقه‌ي قطبي بخش‌هاي بزرگي از آسياي شرقي و مركزي، اروپا و آمريكاي شمالي را درنورديده و زندگي را در بسياري از سكونتگاه‌هاي فرامدرن و پسا مدرن در خاور و باختر عالم  مختل ساخته است. رسانه‌ي ديداري رسمي كشور هم كه ظاهراً براي پرت كردن حواس مخاطبان اندك خويش! دنبال چنين سوژه‌هايي مي‌گردد، خبرنگاران خود را بسيج كرد تا از نيويورك، لندن، پاريس، برلين و ... گزارش‌هاي داغ داغ از هواي سرد سرد اين روزهاي پايتخت‌هاي ابرقدرت‌هاي از ما بهتران تهيه كنند تا لابد بينندگان عزيز سيما متوجه شوند كه آسمان هر كجا همين رنگ است!
    در اين كه اين رسالت خبررساني تا چه اندازه قرين موفقيت بوده است، حرفي ندارم؛ چون آمار نمي‌دانم و با آمارسازي بيگانه‌ام! نه؟
    فقط گفتم شايد بد نباشد تا به اين اتوبوس قرمزرنگ در نزديكي اُماها (ايالت نبراسكا آمريكا) نگاهي بياندازيد تا تصوري از برودت زير 35 درجه سانتي‌گراد را بتوانيد تجسم كنيد و يا اگر خواستيد سري به ايتاليا بزنيد تا دريابيد كه سرماي زير 43 درجه يعني چه و يا اصلاً بياييد با هم برويم به شمال غربي چين و ماچين تا از نزديك ريزش 8 متر برف و مدفون شدن سين كيانگ با تمامي متعلقاتش را ببينيم و درك كنيم كه خطر تغيير اقليم تا چه اندازه مي‌تواند مصيبت‌بار باشد.

درج نظر

چرا سال عزای ملّی تنوّع زیستی را جدی نمی‌گیریم!؟


    در یادداشت پیشینم از دوستان سبزاندیش خواستم تا تلنگر ناصر کرمی را جدی بگیرند و در این بحث مشارکت کنند. ناصر با زبان بی زبانی دارد می‌گوید: کدام تنوع زیستی و کدام طبیعت و محیط زیستی؟ که حالا بخواهیم به نکوداشتش در سال 2010 اقدام کنیم. بهتر است امسال را سیاه بپوشیم و نوحه سردهیم و گوشه‌ای از درگاه مجازی خود را با روبانی تیره بیاراییم ...
    آیا سخنی از این زنهاردهنده‌تر هم سراغ دارید؟
    می‌دانید؟ راست این است که حقیقت را همان عبداللطیف عبادی عزیز دو سال پیش گفت و ما باور نکردیم و به خیلی‌ها – از جمله خودم برخورد – او گفت: کدام سکوت؟ شما حرفی برای گفتن ندارید!
    و من امروز باید به تلخی اعتراف کنم که او راست می‌گفت. ما جماعت اندک محیط زیستی مثلاً فعال در وبلاگستان واقعاً حرفی برای گفتن نداریم؛ ما حوصله مطالعه نداریم؛ ما حتا گاه حوصله‌ی خودمان را هم نداریم! برای همین است که بهانه می‌آوریم شرایط زمان و مکان را و نمی‌نویسیم یا قهر می‌کنیم یا خودکشی وبلاگی می‌کنیم!
    هیچ از خود پرسیده‌اید که اگر رمقی برای‌مان باقی نمانده و روزگار با سبزباوران سر ناسازگاری گذاشته، پس چرا در همین ایام رستوران‌ها و کافی‌شاپ‌های شهر را فراموش نکرده‌ایم؟ کرده‌ایم؟ چرا به ورزشگاه و سینما و تئاتر می‌رویم؟ چرا کنسرت‌ها با بلیط‌های نجومی پر می‌شوند؟ چرا همچنان در روزهای آخر هفته جاده چالوس قیامت است؟ چرا تن‌پوش‌های‌مان را نو می‌کنیم؟ چرا مهمانی‌های شبانه برقرار است؟ چرا ...
    نه دوستان من! بیایید با خود دست‌کم روراست باشید و کم‌کاری خویش را در حوزه محیط زیست به حساب هر چیزی جز خودتان نگذارید. عشق شما به محیط زیست در حد یک ژست است؛ ژستی که حاضر نیستید برایش هیچ هزینه‌ای بپردازید و من واقعاً دلم برای این طبیعت ناهمتا می‌سوزد که عاشق‌ترین هوادارانش اینگونه سهل‌انگارانه به آن می‌نگرند و به راحتی در پای بهانه‌هایی آبکی فراموشش می‌کنند.
    لطفاً اگر حوصله‌اش را ندارید تا از محیط زیست بنویسید، ادعای محیط زیستی بودن را هم پس بگیرید و شجاعانه از گرین بلاگ خارج شوید ... آن سیاهی لشکر چه دردی از طبیعت وطن دوا می‌کند؟
    دیگر چگونه می‌توانیم از دلاور نجفی انتظار داشته باشیم که در ادعاهای خود صادق باشد و عشقش به محیط زیست در گرو صندلی ریاستش در سازمان حفاظت محیط زیست نباشد؟ دیگر چگونه می‌توانیم به صفار هرندی بتازیم که تو به چه حقی طرفداران محیط زیست را به سخره می‌گیری؟ دیگر چگونه باید گله کنیم از مهندس حجتی که چرا مسئولیت سازه‌ای طبیعت‌ستیز را برعهده می‌گیری؟ و دیگر چگونه می‌توانیم به پایش محمدی‌زاده و خلیلیان و ... بپردازیم؟
    نه ما حق نداریم از بیگانگان بنالیم. حق داریم؟

درج نظر

چرا نسبت به سرنوشت سی و سه پل؛ تا این اندازه بی‌تفاوتیم؟!

    شاید هیچ پل دیگری را نتوان در ایران مثال آورد که تا این اندازه در آلبوم‌های خانوادگی ایرانیان حضور داشته باشد ...

ادامه نوشته

سه رخداد مهم در وبلاگستان سبز فارسی!


   این روزها – بزنم به تخته – وبلاگستان سبز فارسی در زمستان از خواب زمستانی می رود که بیدار شود. تکاپوهای سپهر سلیمی عزیز، پیشنهاد خوب محسن تیزهوش و آخرین تلنگر هوشمندانه‌ی ناصر در شمار شناسه‌هایی است که تأیید می‌کند این مدعا را. نمی‌کند؟
   در باره‌ی هر یک از آنها جداگانه خواهم نوشت. امّا تا آن زمان دوست دارم هومان خاکپور، مژگان جمشیدی، صفورا زواران حسینی، امیر سررشته داری و عبداللطیف عبادی هم در این باره بنویسند و دوستانشان را هم ترغیب کنند تا سبزینگی پرحرارت دیروز را دوباره به وبلاگستان سبز ایران‌زمین بازگردانند.

درج نظر

این پارادوکس را چگونه باید تعبیر کرد؟!

     شنیده‌ایم و خوانده‌ایم که متناسب با ارتقای توان مالی و بهره‌مندی از مزایای زندگی باکیفیت‌تر، عموماً علاقه و حساسیت مردمان نسبت به گرایه‌های محیط زیستی افزایش می‌یابد؛ امّا اینک چند روزی است که هومان خاکپور عزیز در تارنمای بختیاری‌محورش می‌کوشد تا نشان‌مان دهد که عشق به طبیعت در دل و جان محروم‌ترین مردمان استان سرسبز و پرآبش تا چه اندازه بیشتر از جانبداری سزاوارانه‌ی من شهرنشین در پایتخت ایران است و بدین سان پرده از پارادوکس یا ناسازه ای ای حیرت انگیز برمی دارد!
     او در ادامه‌ی خبرهای تأمل‌برانگیزش، اینک از تومار جدیدی سخن می‌گوید و از این که روستاییان افزون‌تری به حمایت از مردمان محروم دهکده‌ی چین برخواسته و آنها هم یکصدا خواهان پایان روند تخریب درختان زاگرس به بهانه‌ی جاده‌کشی هستند؛ رخدادی که اگر نگویم بی‌نظیر، دست‌کم بسیار کم‌نظیر است! نیست؟
     درود بر هموطنان عزیز کوهرنگی خود در چین و تلو و ... که اینگونه مردانه به دفاع از طبیعت برخواسته‌اند و حاضر نشده‌اند تا منافع درازمدت خویش را اینبار در پای مصلحت‌های مقطعی و کوتاه‌مدت ذبح کنند.
    جا دارد تا میکروفن‌ها و دوربین‌های صدا و سیما این بار به دامنه‌های کوهرنگ رفته تا این پایداری سبز را به تصویر کشند و برای همیشه در حافظه‌ی تاریخی این استان و کشور به عنوان یک الگوی افتخارآفرین ثبت سازند.

درج نظر

مهدي نبودي ببيني ... گرين بلاگ آزاد شد!

    از همين لحظه، شايد هم يه خورده قبل‌تر گرين بلاگ رفع فيلتر شد و من بايد در اينجا از آقاي احمدي‌نژاد تشكر كنم كه گوش مسئول مربوطه را تاباند و اجازه نداد تا حرف‌هاي سبزرنگش در كپنهاگ به همين زودي شهيد شود.
    مهدي جان! جايت خالي ... اگر اينجا بودي حتماً به مناسبت آزادي وبلاگ‌شهر سبزرنگت جشن مي‌گرفتيم! نمي‌گرفتيم؟
    درود بر همه‌ي دوستاني كه سزاوارانه به اين موضوع واكنش نشان دادند و ممنون از دكتر مهدي اشراقي عزيز كه مسأله را تا اندش پيگيري كرد و شجره‌نامه‌اش را هم گرو گذاشت! نگذاشت؟

درج نظر

درسی که این بانوی ایرانی به من و تو می‌دهد!

    یک بانوی ایرانی در این شهر وجود دارد که هر روز ساعت 10 صبح به پارک ملّت می‌رود تا به گربه‌ها و پرندگان پارک غذا دهد. او 9 سال است که دارد این کار را انجام می‌دهد و برایش فرقی نمی‌کند که هوا گرم است یا سرد و برف می‌بارد یا باران ...

ادامه نوشته

وقتی که پول و محیط زیست به هم می رسند! نمی‌رسند؟

    سرانجام پول درآمد؛ آن هم با شکل و شمایل و تیمی حرفه‌ای. مهم‌تر آن که در همان گام نخست، سه روز از شش روز هفته را اختصاص داده است به محیط زیست تا مژگان جمشیدی یک تنه یا دو تنه و یا چند تنه هر چه می‌خواهد رنگ بپاشد بر این صفحه‌ی سبزرنگ! افزون بر آن، به کشاورزی هم صفحه‌ای مستقل داده و او را از محیط زیست و منابع طبیعی جدا کرده؛ پیش از آن که رسماً و در دنیای حقیقی هم این اتفاق بیافته!
    به هر حال، باید اعتراف کرد که رابطه‌ی پول و محیط زیست، هرگز رابطه‌ی ساده‌ای نبوده است! بوده است؟ هر زمان که پول از در برود، تخریب محیط زیست از پنجره وارد می‌شود. و هر زمان هم که پول ناغافلکی وارد شود، باز هم تخریب شدیدتر می‌شود و مردم خوششان می‌آید که تا قله دماوند هم با بی ام دبل یوشان گازی بدهند و عکسی به یادگار بگیرند و یا جنگل ابر را از نزدیک دوداندود کنند!

    با این وجود، تجربه ثابت کرده که اگر پول با منطق و تدریجاً به سرزمینی وارد شود که مردمانش قدرش را دانسته و استحقاق دریافتش را هم داشته باشند، آنگاه می‌توان امیدوار بود که صحنه‌های زشت پرتاب زباله از گران‌ترین خودروهای عالم را در محور مرزن‌آباد به چالوس کمتر ببینیم!
    و من امیدوارم روزنامه‌ی پول بتواند همینگونه به ارتقای فرهنگ محیط زیستی ایرانیان کمک کند و البته خودش هم از این بده بستان فرهنگی متضرر نشود!
    به همین بهانه، قرار شده است تا روزهای چهارشنبه‌ی هر هفته ستونی ثابت را با عنوان: «نگاه سبز» در صفحه 9 روزنامه دراختیار داشته و در آن به طرح گرایه‌های سبز سرزمین مادری یا زیست‌بوم فراوطنی بپردازم.
    باشد که «پول» دست‌مان را بگیرد! نه؟

درج نظر